مقاله هنر انتزاعی

برای دانلود این فایل اینجا کلیک کنید

  مقاله هنر انتزاعی دارای 65 صفحه می باشد و دارای تنظیمات در microsoft word می باشد و آماده پرینت یا چاپ است

فایل ورد مقاله هنر انتزاعی  کاملا فرمت بندی و تنظیم شده در استاندارد دانشگاه  و مراکز دولتی می باشد.

این پروژه توسط مرکز مرکز پروژه های دانشجویی آماده و تنظیم شده است

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل ورد می باشد و در فایل اصلی مقاله هنر انتزاعی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن مقاله هنر انتزاعی :

هنر انتزاعی

مقدمه:
نگارگر امروز چنانکه باید پیرو شیوه نو است و در پی سواد برداشتن از طبیعت نیست در پی آن است که احساس اصیل و نیرومندی را که در خاطرش نقش بسته آشکار کند و شکل ببخشد در این مقصود از همه نقش های عالم و از خطوط و رنگهای گوناگون و ترکیب صورتهای طبیعت مدد می طلبد و هرچه او را به کار آید به هم می پیوندد غم آن ندارد که بعضی شکل ها در دستش می شکند و رنگها از راه به در می روند و خط مستی می کند و زنده و بی جان در هم می آمیزد اگر جلوه رنگها است که خاطرات را از کف برده رنگ بر عالم می

باشد و منظری از عشق و عشوه و غوغای رنگها می سازد و یا غم وجود را در دل رنگهای تیره و پر درد می نشاند و یا در مستی رنگها نشانی از عالم بی خودی و بی خبری به دست می دهد با دو خط که نمودار ابرو و بینی است جوهر چهره ای را آشکار می کند، چند گردش قلم آن سادگی باطنی را که در اشکال پیچیده و دشوار طبیعت نهفته است به ما می سپارد اگر نکته ای در دلش رخنه کرده و او را آرام نمی گذارد آن نکته را خواه صورتی باشد و خواه حالتی بصد گونه مکرر می کند و همه عالم را جلوه گاه آن نکته می سازد تا ما نیز با آن نکته که کوچک می نمود خو می کنیم ژرف و پهناور آن پا می گذاریم.

اگر طبع خیال انگیز داشته باشد و دست در کام نهانخانه خاطر کند نقش های بدیعی در برابر دیدگان ما می گسترد.
اگر شوخ طبع و تیز بین باشد اجزاء وجود را به بازی ترکیب می کند و نکته های طنز آمیز خطوط و رنگها را به کنایه و اشاره آشکار می سازد اما بی گمان تنها قرار تقلید طبیعت و در هم ریختن اشکال و خطوط نیز کسی را در صنف نقاشان اصیل و خلاق قرار نمی دهد آن چه هنرمندان اصیل را ممتاز می کند و فاداری به دبد و احساس و شیوه ای شخصی است. نقاش اصیل عالمی خاص خود را دارد و گرفتار آن عالم است.

شیوه نقاشی در هر دوره مانند شیوه فکر و زندگی تابع تمدنی است که در آن دوره چیره است در عهد ما این چیرگی نسیب تمدن غربی است. تمدن مغرب زمین از اواخر قرن 19 نهضت تازه ای در هنر نقاشی و هنرهای دیگر پدیدار کرده که هرچند در آغاز مانند همه جنبشهای نو مخالفان پابرجا داشت امروزه کم و بیش عالم گیر شده و در همه جامعه هایی که فرهنگ و تمدن غربی در آن راه یافته است رسوم و سنتهای دین را دگرگون کرده: نقاشی جدید زبان تازه دارد باید با دستور و لغات و اصطلاحات آن آشنا شد اگر چنین کنیم مشکلات آن آسان خواهد شد و راه بهره مند شدن از آن هموار خواهد گشت.

ظهور هنر انتزاعی و اصطلاح انتزاعی
اصطلاح ((انتزاع)) به معنی چیزی جدا شده از طبیعت. همواره موضوع مشاجره بوده است شاید به این علت که ((انتزاع کردن)) یک چیز را به معنی کاستن از ارزش یا مقام آن تفسیر کرده اند. موسیقی و معماری همواره هنرهایی انتزاعی بشمار رفته اند حال آنکه در سنت کلاسیک از روزگار ارسطو به بعد ادبیات و هنرهای تجسمی، نقاشی و پیکر تراشی هنرهایی تقلیدی تلقی شده اند هنرمندان دست کم از اواسط سده نوزدهم به بعد آگاهانه یا ناآگاهانه در جهت پی ریزی تصویری از نقاشی به عنوان یک پدیده فی نفسه مستقل و نه تقلید از

چیزی دیگر گام برداشته اند. دشواری کاربرد واژه انتزاعی در مورد هنری که در طبیعت شبیه سازی نمی کند از اینجا سرچشمه می گیرد که این واژه را در توصیف تمام هنرهایی به کار برده اند که موضوعشان در درجه دوم اهمیت قرار داده یا کج نمایی شده است تا بدین وسیله بر ابزار تجسمی یا بیانی تاکید شود این اصطلاح گاهی مسامحتاً در توصیف برخی از نقاشی های فووسیتی که موضوع بر آنها غالب نیست و نمونه هایی از پیکره تراشی کوبیستی به کار برده می شود لیکن تا زمانی که مختصر اثری از موضوع قابل تشخیص در میان باشد انتزاعی یک برچسب واقعاً استثنا ناپذیر نخواهد بود. کوبیسم می تواند در مسیر انتزاع قرار گیرد ولی فی نفسه انتزاعی نیست.

تا کنون کوششهای گوناگونی به عمل آمده است تا نامی رضایتبخش برای امواج نقاشی ها و پیکره های غیر تقلیدی آفریده شده در سده بیستم پیدا شود. تئو وان دوسبرگ در سال 1903 اصطلاح ((مجسم)) را پیشنهاد کرد و اصطلاح ((غیر عینی)) نیز و سیعاً در توصیف انتزاعی های موندریان و پیروانش بکار برده شده است لیکن تا کنون هیچ جانشین رضایتبخشی برای این اصطلاح پیدا نشده است و دلیلی هم برای عدم استفاده از آن در آینده دیده نمی شود. کاندینسکی به نظر می رسد که بهتر از همه می تواند ادعا کند نخستین نقاش

انتزاعی بود که به مفاهیم جنبی آثار غیر نمایشی و اکسپرسیونیستی خویش پی برد بدون تردید پیش از کاندینسکی نیز نقاشی های انتزاعی آفریده می شده اند تعدادی از نقاشی های وان دولده و دیگران به شیوه هنر نو موضوع قابل تشخیص خاصی ندارند هر چند از راه مسامحه می توان آنها را بر شکلهای گیاهی مبتنی دانست. دلونه در سال 1911 نقش و نگارهایی رنگی می آفرید که موضوع ناتورالیستی عملاً از آنها رخت بر بسته بود و کوپکا نیز در همان زمانه به شیوه ای تماماً انتزاعی کار می کرد.
آبستره

یکی از اقدامات متهورانه که در نقاشی قرن بیستم به وقوع پیوست، نهضت هنر انتزاعی (آبستره) بود. درباره چگونگی و کیفیت این نهضت هنری، همواره بحثها و جدلهایی بین حامیان آن از یک طرف و مخالفان از طرف دیگر صورت گرفته، مضافاً اینک در مورد بررسی ارزشهای زیبایی شناسی آن اختلافهای بسیار موجود است. پیرامون هنر انتزاعی مورد قبول واقع شده اند. زیرا از قواعد و قوانینی پیروی می کنند هنر انتزاعی مورد قبول واقع شده اند.

زیرا از قواعد و قوانینی پیروی می کنند که متعلق به آنهاست و نیازی به جنبه ((نمایشی)) ندارند، در حالی که شعر و نقاشی و مجسمه سازی تحت عنوان ((هنرهای نمایشی)) قلمدار می شوند آیا این گونه تفکیک نمودن هنرها باید همواره رعایت گردد؟ یا اینکه باید به کمک اصول کلی زیبایی شناسی، کلیه هنرها از جمله نقاشی و مجسمه سازی مانند موسیقی و معماری مورد سنجش و بررسی قرار گیرد؟

بنظر می آید که نقاشی انتزاعی در مسیر خودش به منظور رقابت با موسیقی به وجود آمده باشد زیرا با توجه به هنر ((کاندینسکی)) و ((موندریان)) برداشتهایشان نسبت به موسیقی و معماری، حد و مرزهای هنر انتزاعی را مشخص نموده اند.

در روند تکاملی هنر انتزاعی که نمایانگر هنر مدرن است، آیا مرز بین هنر نمایشی و غیر نمایشی مشخص است؟ آیا می توان از انواع هنر انتزاعی وابسته، و انتزاعی مطلق سخن بیمان آورد؟ آغاز و پایان هنر انتزعی کجاست؟ و بالاخره آیا هنر انتزاعی با تمام نمودهایش به قرن بیستم تعلق دارد، یا آنکه از نظر تاریخی به هنرهای گذشته ارتباط دارد؟ …

اصطلاح ((آبستره)) به خودی خود دارای ابهام و نیازمند بحث و گفتگو است. زیرا بخوبی می توان ادعا کرد که تمام هنرها آبستره هستند، و یا اینکه می توان با ((پیکاسو)) هم عقیده شد که هنر آبستره اصلاً وجود ندارد، چنانکه هر اثر تکیه بر روشی خاص و نمودی از زندگی دارد. یکی از معروفترین مفسرین و مبلغین هنر انتزاعی ((میشل سوفور)) فرانسوی است. در مورد هنر انتزاعی می گوید. من هنری را انتزاعی می نامم که یادآور هیچ گونه واقعیت شکلی نباشد، حتی اگر نقطه ای باشد که هنرمند از آن آغاز به کار کرده باشد.

هنر انتزاعی – که با هر گونه نمایش واقعی از موضوعات سر ستیز دارد – دارای دو مورد حائز اهمیت می باشد، یکی ((فرم)) و دیگری ((رنگ)) این دو عامل از لحاظ زیبایی شناسی دارای معیارهای مخصوص به خود هستند.
این هنر – که سابقه نزدیک به یک قرن دارد – همواره با هنر تزیینی (دکوراتیو) مقایسه شده که خود موجب شبهاتی نیز گردیده است. هنر تزیینی دارای قوانین دقیق و مشخص می باشد و در ضمن از آزادیهای بسیاری برخوردار است. در حالی که هنر انتزاعی از قوانین مشخص پیروی نمی کند و حد و مرزی نمی شناسد از طرفی هنر انتزاعی را می توان به عنوان عکس العمل در برابر ((واقع گرایی مدرسه ای)) قرن نوزدهم بحساب آورد که نشانه های ظهور آن را می توانیم در پایان همان قرن یعنی نهضت امپرسیونیسم و سپس شیوه ای دیگر مشاهده کنیم.

نقاشی انتزاعی و انواع آن:
نقاشی انتزاعی را می توان به دو نوع تقسیم کرد: نوع اول شامل هنرمندانی می شود که صرفاً به رنگ و فرم توجه دارند و این دو عنصر تجسمی تنها بخاطر جلوه های مجرد آنها بکار می گیرند. در تابلوهای این نقاشان اشکال و نقوش هیچ گونه شباهتی با نمونه های طبیعت و عالم واقع آنها ندارند. رنگها نیز از رنگهای طبیعت پیروی نمی کنند و از رنگ تنها بخاطر خود رنگ و از فرم صرفاً بخاطر فرم استفاده می شود.

نوع دوم شامل: آثار نقاشانی است که رنگ و فرم را علاوه بر جلوه های مجرد هر یک با توجه به معانی و مفاهیم آنها بکار برده اند در این روش رنگها و فرمها بدون آنکه موضوع یا شیئی را به نمایش درآورند حالات عاطفی خاصی را برای بیننده ایجاد می کنند چنانکه مثلاً رنگ قرمز و نارنجی می توانند برای انسان حالات هیجان و شور و التهاب ایجاد کنند، و برعکس رنگهای سبز و آبی، آرام بخش و تسکین دهنده هستند، فرمها نیز به نوبه خود چنین حالات روانی ایجاد می کنند. این قبیل آثار را به نام حالتگرایی انتزاعی (آبستره اکسپرسیونیسم) می نامیم.

دوره های تاریخی هنر انتزاعی
هنر انتزاعی به دو دوره تاریخی تقسیم می شود دوره ابتدای آن از سال 1990 آغاز شد و تا سال 1916 ادامه یافت. در این مرحله هنر انتزاعی شامل روند ضد طبیعت بود. دوره بعدی از سال 1917 شروع گردید و با جنبش ((دستایل)) – که در آن اصل ((انتزاع به خاطر انتزاع)) مورد نظر بود – همراه شد ولی به هر حال راه ویژه خود را پیموده است.
اولین اثر نقاشی انتزاعی، در سال 1910 م . توسط هنرمندی روسی، به نام ((واسیلی کاندینسکی)) (1866 – 1944 م) بوجود آمد. این اثر بوسیله آبرنگ با سطوحی رنگین، و با حالتی دینامیک، بدون توجه به جنبه نمایشی آنها، کشیده شده بود. در همین سال کاندینسکی کتاب معروف خود به نام ((روحانیت در هنر)) را به منظور توجیه کردن نکات استتیکی

جهت یابی جدید هنر نقاشی، به رشته تحریر درآورد. این اولین کتابی بود که در زمینه هنر آبستره نگاشته شد. چیزی که کاندینسلی را متوجه هنر انتزاعی نمود، ابتدا یک دامن خوش رنگ و سپس یکی از تابلوهای خودش بود که تصادفاً به صورت وارونه در کنار کارگاهش قرار داشت. تحت این شرایط کاندینسلی در نگاه اول با تابلویی روبرو گردید که دارای رنگ آمیزی جالب و چشم گیری بود و وی قبلاً آن را نمی شناخت. همین تابلو وارونه نکته اصلی هنر انتزاعی را برایش روشن کرد. پس او چنین نتیجه گرفت که در یک تابلو رنگها و فرمها هستند که بصورت مجرد نقش اصلی را ایفا می کنند. اما آنچه که موجب کشف اصول زیبایی شناسی توسط کاندینسکی گردید مطالعات و جستجوهایش در زمینه موسیقی بود. وی اولین طرحهای خود را به نام ((بدیهه سرایی)) و آثار کاملترش را تحت عنوان ((ترکیب)) نامید.

آثار نقاشی کاندینسکی بسیار متنوع و به شکلهای متفاوتی عرضه شده اند. آثارش در ابتدا برای بیننده دارای ارزش نمایشی می باشند و سپس با ارزش ساختمانی جلوه می کنند. زیرا بوسیله شکلهای کوچک هندسی پوشیده، و از رنگهای شدید بوجود آمده اند، لذا از نظر بصری مانند اشیاء قیمتی به نظر می آیند. علارقم ارزش فیلسوفانه آثارش، هنر او دارای نمودی تزئینی است، و این همان خصوصیتی است که در اکثر آثار شرقی مشاهد می شود. کاندینسکی در مورد هنر انتزاعی خودش می گوید: ((به همان اندازه و ترتیبی که صداها و ریتمها موسیقی با هم جمع می شوند، فرمها و رنگها نیز در نقاشی باید بر طبق روابط کثیرشان، با یکدیگر ترکیب شوند.)) همچنین اضافه می کند ((… رنگها و فرمها فی نفسه و

بوسیله خود، قدرت روانی پرطنین فراهم می آورند. کسی که تابلویی را تماشا می کند، باید آن را چون امتزاجی از فرمها و رنگها – که حالتی روانی را بیان می کند – ببیند، و نه آنکه برگردانی از جنبه خارج اشیاء را جستجو کند)). کاندینسکی از نقاشانی بود که گرایشات عرفانی داشت و تمامی کوششهایی را که انجام می داد تحت الشعاع انگیزه های ضد ماده گرایی او قرار می گرفت. او بارها در نوشته هایش، از روح شرقی، خاطرات سرزمین خود و فضای رنگین و عرفانی کلیساها نیز افسون تصاویر اولیاء … سخن رانده است در هنر شرق خصوصیاتی نهفته است که می توان آنها را با هنر انتزاعی کاندینسکی مقایسه کرد. در نقاشی چین. ژاپن علی رغم توجه بیش از حد نقاشان به طبیعت و گرایشهای انتزاعی مشهود

است. به همین نحو در اکثر نقوش و رنگهای هنر ایران خواه هندسی و یا گیاهی و بخصوص مینیاتور ایرانی می توان ویژگیهای هنرهای انتزاعی را دید. (اگرچه باید اضافه کنیم که در هنر اسلامی جنبه دیگری بر خصوصیات انتزاعی نقش و رنگ غلبه دارد که موجب نزول ارزشهای انتزاعی آن می شود. این جنبه بعد معنوی و محتوای عمیق آثار هنری اسلام است که در ورای نقشها و رنگها جای دارد و طبیعتاً معیارهای دیگری را که در خور آن باشد برای ارزیابی می طلبد و لازم است با بررسی عمیق که شایسته آن باشد مورد تحقیق قرار گیرد و به بحث گذاشته شود.)

پیروان هنر انتزاعی:
در سال 1912 م . ((کوپکا)) هنرمند چکسلواکی نیز آثار انتزاعی خویش را به نمایش درآورد وی از اولین نقاشانی بود که با الهام از موسیقی به نقاشی پرداخت و لذا برخی از تابلوهای خود را به نامهای ((فوگ قرمز و آبی رنگ مایه های گرم)) نامید.

او در حدود سال 1920 با همکاری چند هنرمند دیگر از جمله ((بلان گاتی)) و ((والنسی)) گروهی را تشکیل داد از نقاشان دیگری که با گرایش به سوی هنر انتزاعی آثاری را بوجود آورد ((روبر دلونه)) بود دلونه آثار شعر گونه خود را با توجه به رنگهای خالص بوجود می آورد خود او در مورد نقاشی هایش از ((فرم – سوژه)) نام می برد.

نهضت هنر آبستره مربوط به یک منطقه خاص نبود این شیوه در تمام کشورهای دنیا طرفدارانی داشت که هر یک به ترتیبی جداگانه به فعالیت مشغول بودند در عین حال از یکدیگر تاثیر می پذیرفتند. مورگان روسل و مک دونالد رایت از نقاشان آمریکایی بودند که از روبر – دلونه الهام گرفتند این دو از سال 1913 به بعد در این شیوه آثاری بوجود آوردند در فرانسه و آلمان نیز به طور همزمان هنر آبستره بوجود آمد، اما جنبش هنر آبستره در روسیه با کیفیت برتر نمودار شد به ترتیبی که بسیاری از نوابغ این جنبش هنری از این سرزمین برخاستند تعداد

نقاشانی که تحت این شیوه، نقاشی نموده اند بسیارند، در میان آنها هستند نقاشانی که با آثارشان گرایشات دیگری را بوجود آورده اند به ترتیبی مبتکر و معرف شیوه های جدیدتری – که در رابطه با هنر آبستره است – شده اند. این شیوه ها عبارتند از: تاشیسم – سوپره ماتیسم – نئوپلاستی سیسم – کنستراکتیوئیسم، دو مسیر عمده در هنر مدرن وجود دارد مسیر اول – که پایه های آن قبل از آغاز قرن بیستم در اروپای غربی بویژه در فرانسه ریخته شد – تحت عنوان کوبیسم نامگذاری شده است. مسیر دوم که بیشتر متعلق به قرن حاضر است. با عنوان هنر انتزاعی (آبستره)، از روسیه آغاز گردید که خود نیز به نحوی از کوبیسم تاثر گردیده است. در رابطه با این مسیر هنری ابتدا از واسیلی کاندیسکی، نقاش روسی نام

بردیم که از پایه گذاران و متفکرین هنر آبستره محسوب می شود وی از اولین نقاشانی بود که با حذف فیگور و برداشت مستقیم از طبیعت ارزشهای مستقل رنگ و فرم را شناخت و به بیان خالص به هنر دست یافت. کاندینسکی کوشش نمود تا در تعمق در اصرار فوق طبیعی و جهان لاحوتی، رنگ و فرم را خارج از مفاهیمی که در طبیعت دارند به منظور تجسم از

دنیایی که خود می شناخت یا در پی شناخت آن بود به هم بیامیزد و برای تجسم این ذهنیت به عناصر عینی مجرد روی آورد. هدف نهایی او این نبود که نقاشی را از محتوا پاک کند. بلکه هدف او این بود که: ((قالبی مجرد برای تجریدات ذهنی خویش بیافریند. زیرا همان طور که حس رفعت جویی هنرمندان ((گوتیک)) موجب شد که معماری گوتیک مفهوم ((عناصر عمودی)) خود را کشف کند. به همان گونه نیز کاندینسکی تبعین آرمانهای عقیدتی خویش را در ریتمهای ویژه فرم و رنگ جستجو می کرد. کیفیت پویای عناصر، ((تم)) اصلی آثار کاندینسکی را تشکیل می داد ولی این پویایی بیشتر ناشی از حرکتی خود بخودی و درونی بود تا جنبشی آینده گرا. لذا در آثار او همه چیز در وحدانیت حرکتی پیوسته و فضایی بیکران مستغرق است. و هیچ چیز را یارای گریز از این هستی هماهنگ و موزون نیست، ((کل)) بر ((جزء)) رجحان اساسی دارد، و روح بر ماده پیشی می گیرد.))

جنبش هنر آبستره در روسیه با کیفیت برتر نمودار شد و از آنجا هنرمندان برجسته ای در عالم نقاشی مدرن ظهور کردند از آن میان باید به ((کازیمیر مالویچ 1935 – 1875)) اشاره کنیم که خود پایه گذار نهضت دیگری به نام سوپر ماتیسم شد. مالویچ ابتدا به شیوه فرناند لژه نقاش کوبیست کار می کرد سپس با تاکید نمودن بر خطوط عمودی و افقی و فرمهای هندسی آثاری بوجود آورد. و در سال 1913 نمایشگاهی از آثار جدید خود را در مسکو به نمایش گذاشت در این نمایشگاه تابلو معروف خود را که عبارت بود از ((یک مربع سیاه در زمینه سفید)) به معرض نمایش درآورد این تابلو نظر بسیاری از منتقدان هنری را متوجه خود ساخت و عنوان ((سوپر ماتیسم)) را به خود اختصاص داد. مالویچ در سالهای بعد، با همان فرمهای هندسی

ساده، تابلوهای متعددی بوجود آورد که در رنگ آمیزی آنها از رنگهای ساده بهره می گرفت. در سال 1919 از وی دعوت بعمل آمد تا در مدرسه هنرهای کاربردی به تدریس بپردازد. در سالهای بعد که دولت جدید قدرت گرفت. برای ادامه کار او مشکلاتی بوجود آمد و وی به ناچار به شهر لنینگراد رفت تا در آنجا مادام العمر به کار تدریس بپردازد و به عبارتی در تبعید بسر برد. مالویچ در سال 1926 موفق شد که از روسیه خارج شود و در آلمان با همکاری مدرسه هنری ((باوهاس)) کتابی تحت عنوان ((دنیای غیر تصویری)) که حاوی تئوریهای سوپرماتیسم است – انتشار دهد.

برای دانلود این فایل اینجا کلیک کنید